Husbands

Husbands

بد نبود ولی رشته‌ی کار از دستش در رفته بود. فکر نمی‌کنم دریافت کلیت فیلم به عنوان سیر و سلوک عشرت‌آلود و واکنشی سه رفیق به مرگ رفیقشون و در بطنش اون ترس از زندگی در پیش و پس که ازشون کودک‌مرد می‌سازه چندان کار سختی باشه. از طرفی به نظرم اکتفا به همین کلیت فیلم رو تبدیل به تجربه‌ی خوبی نمی‌کنه. مراد از "خوب" اینجا دلپذیر نیست، بیشتر شاید درگیرکننده یا قابل‌توجهه، همونطور که ممکنه با فیلمی آزار ببینم ولی تجربه‌ی خوبی باشه. مشکل اساسی من با فیلم این بود که دیالوگ‌های بی‌سر و ته (که می‌دونم از نظر بسیاری "تمهید فرمی" ان) و ریتم کند و صحنه‌های الکی به درازا کشیده در نهایت باعث شدن وقتی حدود یک ساعت به پایان فیلم مونده بود ناخودآگاه به خودم بگم خسته شدم، کی تموم می‌شه؟ ایجاز ضروری نیست ولی تفصیل بیش از حد گاهی حوصله‌سربر می‌شه. سکانس آوازخونی واقعا به طرز بی‌حس‌کننده‌ای به درازا کشید، در قیاس با سکانس درخشان دستشویی. به غیر از این مورد اساسی که تجربه‌ی فیلم رو تا حد خوبی برام خسته‌کننده کرد، باقی چیزها رو روست داشتم. از اکستریم کلوزآپ‌های متحرک شخصیت‌ها گرفته تا نورپردازی‌ای که بیشتر انگار بازی با تاریکی و چشمک زدن دون‌دون‌های فیلم آنالوگ روی تصویره. بازی‌ها هم عالی بود، هر چند به خاطر همون تفصیل بی‌مورد و از دست دادن سررشته گاهی حوصله‌سربر. اینکه فیلم راجع به آدم‌های آشفته‌س تا حدی می‌تونه آشفتگی خود فیلم رو توجیه کنه، نه بیشتر.