The Turin Horse ★★★★★

It's very, very difficult for me to write about this film. Or even to explain why this movie is part of my soul.
I am an impatient person, I see a lot of cinema's masterpiece with impatience and I don't watch them again.
This film also made me very bored, but at the end of the film, I found myself crying out in anger after two hours of unrelenting boredom.
I think if Tarr saw me in that state, he would smile. I guess that was the exactly thing he wanted. Aside from the film's visual miracle, which I will tell you about, I think Tarr was trying to confuse us with boredom and monotony, and make us angry and sorrowful.
I became sad and cried because this boredom, this repetition, this daily routine, this inhumanity crushed my heart. Of course, I'm overly emotional, but I think that's sad. I'm used to despair, but this made me feel it with my each cells.

And I was confused because everything about Nietzsche confuses me. Before this movie, I didn't know much about "horse and Nietzsche"'s story, and the movie completely confused me.


The Turin Horse is a real visual miracle. He made another masterpiece with his latest film. With every second of the film, I was shocked at how such a film matched my standards and tastes.
Every second of the film with that lighting, the amazing filming, the minimal layout of the scene, really took my breath. And i cried for each seconds, and I wanted to scream for every scene and dialogue. I'm truly in love with this film.

It was a classroom for me, too, and despite being boring, I've seen it more than 17 times and sometimes watched a scene 10 times.
Ecrything in film is on their own rules and regulations:
the right light, the right moves, the right sound, The right scene, the right and great dialogues. I don't know how to write about it, everything is clear.
I wish i could kiss Tarr's hand.برای این فیلم نوشتن خیلی خیلی برایم سخت است. یا حتی این‌که توضیح دهم چرا این فیلم، فیلم‌ موردعلاقه‌ی من است.
من انسان بی‌حوصله‌ای هستم، خیلی از معجزه‌های سینما را با بی‌حوصلگی می‌بینم و دیگر سراغ‌شان نمی‌روم.
این معجزه‌ هم به شدت حوصله‌م را سر برد، اما در آخر فیلم‌ خودم را در حالی یافتم که بعد از دوساعت کسالتِ بی‌وفقه، با خشم می‌گریَم.
فکر می‌کنم اگر تار مرا در آن حال می‌دید لبخند می‌زد؛ اصلا گمان می‌کنم این همان چیزی بود که او می‌خواست. جدا از معجزه‌ی بصری فیلم که درباره‌ش خواهم گفت، فکر می‌کنم تار قصد داشت که با همین
کسالت و کندی ما را گیج و غمگین و خشم‌گین کند.
برایم فرقی نمی‌کرد که این فیلم سیرِ زندگی کارگران
یا مستمندان را نشان می دهد یا نه، آن رگِ کمونیستی‌ام باد کرد و در آخر فیلم همراه با اشک‌ها و غم‌هایم تف و لعنت به دنیا فرستادم و باز به خودم قول‌هایِ آرمان‌گرایانه دادم.
غمگین شدم و اشک ریختم چون این کسالت، این تکرار، این روزمرگی، این نا انسانی زندگی کردن قلبم را لِه کرد. البته خب من بیش از اندازه احساساتی هستم، اما فکر می‌کنم این مسائل ناراحت کننده است. من که به ناامیدی خو گرفته‌ام، اما باز هم با تک‌تک سلول‌هایم ناامیدی را احساس کردم.
گیج شدم چون هرچیزِ مربوطِ به قاتلِ خدا مرا گیج می‌کند. قبل از این فیلم درباره قضیه اسب و نیچه خیلی نمی‌دانستم و فیلم کاملاً مرا گیج و دیوانه کرد.

به هر صورت؛
اسبِ تورین یک معجزه‌ی بصری واقعی است. بلا تار دیگر گندِ شاهکار بودن را با این آخرین فیلمش در آورد. من با هر ثانیه از فیلم شوکه می‌شدم که چگونه یک فیلم به این اندازه با معیار و سلیقه و علایق من مطابق است و واقعاً هر ثانیه از فیلم با آن نورپردازی و فیلم‌برداریِ حیرت‌انگیز و چینشِ مینیمالِ صحنه نفس‌م را می‌گرفت.
از همان اولین صحنه‌ی ِ مردِ سوار بر کالکسه، که فیلم‌برداری بی‌نظیری داشت‌، مطمئن شدم که اسب تورین فیلم موردعلاقه‌م از بلا تارِ عزیزم خواهد بود.
این فیلم برای‌ من کلاس درس هم بود، با وجود کسالت‌آور بودنش، بیشتر از ۱۷ بار این فیلم را دیده‌ام و گاهی یک سکانس را ۱۰ بار نگاه کرده‌م، همه‌چیز طبق قاعده و نظم و ترتیب خودشان، نورِ درست، حرکاتِ درست، صدایِ درست، صحنه‌ی درست، دیالوگ‌های‌درست و تامل‌ برانگیز.‌ دیگر نمی‌دانم چگونه باید از یک فیلم تمجید کنم، کاش می‌توانستم دستانِ تارِ عزیزم را ببوسم.

Sahar. liked these reviews